12.1

ميگفتي عاشق « بـارونـــي »
اما وقتي بارون ميومد، چتـــر ميگرفتي بالاي سرت ... !

ميگفتي عاشق « برفـــي »
اما طاقت يه گوله برف رو هم نداشتي ... !

ميگفتي« پرنـــده ها » رو دوست داري
اما مينداختيـشون تو قفس ... !

ميگفتي عاشق « گُلايــــي »
اما خيلي راحت از شاخه جداشون ميكردي ... !

آره ....
تقصيـــر خودم بود ...!
نبايد باور ميكردم
نبايد انتظار ميداشتم راست بگي
« وقتي ميگفتي عاشقمي ..... ! »

پ.ن :
خاطـــرات
“خنده‌دار” ترین بهانه‌های “گریستن” اند …


 

About me


 

ببين نازنينم !

از آغاز عاشقي تا به حال در هر گذر و بن بست و خيابان و بيابان همه سراغ آن اوي نيامده ، آن گمشدهء رفتهء سفر کرده را از من گرفتند و من سر به زير اما سربالا جوابشان را دادم ، اما ديگر نمي شود .

بالاخره تصميمي گرفتم و با خود قرار گذاشتم به پرسش تمام آنهائي که يا پرسيدند يا قرار است بپرسند پاسخ دهم . نتيجه اين شد که :

 « من او ندارم ! »

چه شد ؟  هنوز که نقطه آخر جمله را ننوشته ابروهاي نازنينت پيوندي ناگسستني خوردند .

 من که با تو نبودم ، عزيز کرده اين همه سالِ دلِِ رسوا ، خودت قضاوت کن من وقتي تو را دارم « او » را مي خواهم چه کار ؟

پس بخند ، من تورا دارم.

تو هم قبول کن و مثل من بگو :

من « او » ندارم !!!

 


Links



Emovi
viOeM
Pure-lov
Emovi.like.no.other
نفـــس

Archive name



May 2008
Jun 2008
JuL 2008
Sep 2008
Nov 2008
Dec 2008
Jan 2009
Feb 2009
Mar 2009
Apr 2009
Jun 2009
Aug 2009
Sep 2009
Oct 2009

Music


 

Other