! .... تو اشتباه عمرمي .. كه ديگه تكرار نميشي

سلام
مزاحم شدم براي خداحافظي ...!
براي هضم لحظه اي كه آغازش از تو نوشتن است دستِ كم بايد چند نفس عميق كشيد و به تمام قد در برابرِ خاطره ات ايستاد و تعظيم كرد و شكست و نوشت ... تمام اين كارها را كرده ام و حالا واجد شرايطم براي از تو نوشتن :
گيريم كه سلام ! به فرض كه حالت را بپرسم، سراغت را بگيرم، گدائي ات كنم، پرستشت را نقاشي كنم، شعرت كنم، قابت كنم، كتابت كنم ... وقتي آنگونه اي كه نبايد باشي هستي، چه فرقي ميكند، وقتي جوابِ دلم برايت تنگ شده خواهش ميكنمي ست كه براي غريبه ترين رهگذرها هم خرجش نميكني ، چه كنم ؟!
من از ديدِ تو مثل كسي هستم كه از اقبالِ بلنــد، در روز سي اسفنـدِ يك سال تمام كبيسه به دنيا مي آيد و هر چند سال يكبار، به طور اتفاقي تولدش ميشود ... !
گفتم اگر سي اسفنــدِ چند سال يكبارت هم باشم افتخاري است، اما حقيقتش تازگي ها حس ميكنم آن هم نيستم .. ! هيچ چيز نيستم، هيچ چيز در برابرِ تو كه همه چيزي، در برابر تو همه كس هم هيچ نيست و هيچ تنها هويّتش را حفظ ميكند.
كلي فكر كردم و تصميمي گرفتم، تصميمي كه به نفع هر دويمان است ... !
ميخواهم دست از سرت بردارم و بر چشمانت بگذارم تا خورشيد روشنِ دو چشمت ذوب كند حجم اسير تنهائي مرا !
بعضي ها شايد تنها در حرفِ آخر اسمشان با تو مشترك باشند امّـا هيچ كس ديوانه ات نيست، با زنجير امتحانشان كن، تو تازه واردها را بهتر از من ميشناسي ... !!
مشتركِ تازگي هاي دور از دسترس و هميشه نزديكِ من دست از سرت بر ميدارم تا ديگران نفهمند دستم بر چشمان رنگِ عســلِ توست !
بگــذار فكر كنند تسليــــم شدم و رفتم !
تو هم به كسي چيزي نگو. مخصوصاً به خبر چين ها كه دنبالِ خبر ميگردند تا بين من و تو را ابــري كنند.
هر چه بد گفتند بگو مي شناسمش، پســـرك ديــوانه ....... ! آخر سر دست از سرم برداشت ، يك وقت نكند بقيّه اش را مطرح كني، يواشكي بگو .....

« ... و گذاشت روي چشمانم تا ذوب شود در من ! » جوري كه فقط تو و خودم بشنويم.
..
..
..

اگه ميخواي بري برو ، از تو دوباره ميــگذرم
نيگا به گريه هام نكن، من از تو بي وفا ترم !

تو اشتـباه عمـرمي .. ، كه ديگه تـكرار نميـشي
اين دفعه ديگه بر نگرد، تو واسه ما يار نميشي

نه غم ميخوام نه خاطره، فقط بذار رها بشم
تو اين غريبي نميخوام، مجــنون قصه ها بشم

از توي قصه هام برو، ديگه تو فكر من نباش
تموم كن اين غائله رو، نمك رو زخم من نپاش

هميشه بي گناه توئي، هميشه تقصير منه
نگاه بي بهاي تو ، هميشه طعنه ميزنه

بازم دارم ميبخشمت ، اين اشتباه آخره
گذشتم از گناه تو ، شايد خدا هم بگذاره

از توي قصه هام برو ، ديگه تو فكر من نباش
تموم كن اي غائله رو نمك رو زخم من نپاش .... !


 

About me


 

ببين نازنينم !

از آغاز عاشقي تا به حال در هر گذر و بن بست و خيابان و بيابان همه سراغ آن اوي نيامده ، آن گمشدهء رفتهء سفر کرده را از من گرفتند و من سر به زير اما سربالا جوابشان را دادم ، اما ديگر نمي شود .

بالاخره تصميمي گرفتم و با خود قرار گذاشتم به پرسش تمام آنهائي که يا پرسيدند يا قرار است بپرسند پاسخ دهم . نتيجه اين شد که :

 « من او ندارم ! »

چه شد ؟  هنوز که نقطه آخر جمله را ننوشته ابروهاي نازنينت پيوندي ناگسستني خوردند .

 من که با تو نبودم ، عزيز کرده اين همه سالِ دلِِ رسوا ، خودت قضاوت کن من وقتي تو را دارم « او » را مي خواهم چه کار ؟

پس بخند ، من تورا دارم.

تو هم قبول کن و مثل من بگو :

من « او » ندارم !!!

 


Links



نفـــس
جيـــگر تو
دخـــتر آبـان
زخمــــي زمان
نحــسي واژه ها
Emovi
viOeM
Emovi.like.no.other

Archive name



May 2008
Jun 2008
JuL 2008
Sep 2008
Nov 2008
Dec 2008
Jan 2009
Feb 2009
Mar 2009
Apr 2009
Jun 2009
Aug 2009
Sep 2009
Oct 2009
Nov 2009
Dec 2009
Jan 2010
Jun 2010

Music


 

Other