!! ... جنين عشق

ديشب در خواب ديدم كه عاشق شدم ....
خواب معشوق را ديدم كه بر من لبخند رضايت بخشي ميزد و به من مهربانانه نگاه ميكرد.
صبح كه بيدار شدم حس غريبي سرتاسر وجودم را اشغال كرده بود ....
واي خداي من ..!! من حامله شده بودم !!! جنين عشق در قلبم تكان ميخورد ... باز يادم رفته بود قرصهايم را بخورم ... چه بايد ميكردم؟؟
نشستم و گريستم ... زيبا اما ترسناك بود احساس من ... احساس زيستن موجود زنده اي در قلبم به نام « عشـق » ...
جنين عشق بر ديواره هاي قلبم لگد ميزد .. باز شروع كردم به گريستن .
نميدانم بار چندم بود كه حامله ميشدم، ديگر از دستم در رفته است ... چه كار بيهوده اي است شمارش تعداد حاملگي هاي من .. !
اما اين بار حسّم فرق ميكرد، حسّي كه نميگذاشت مثل هميشه در قلبم جنين عشق را سقط كنم... ! حسّي كه به من ميگفت :
نگهش دار ... بدنيا بياورش ... شيرش بده ... كهنه اش را عوض كن ... برايش لالائي بخوان ... در آغوشش بكش و بزرگش كن اين جنين را ...!
در همين فكرهاي پريشان بودم كه باز جنين بر ديواره قلبم كوبيد ....
« و من مردّد در سقط كردن اين جنين، يا زيستن با اين حس غريب تازه .... !! »


 

About me


 

ببين نازنينم !

از آغاز عاشقي تا به حال در هر گذر و بن بست و خيابان و بيابان همه سراغ آن اوي نيامده ، آن گمشدهء رفتهء سفر کرده را از من گرفتند و من سر به زير اما سربالا جوابشان را دادم ، اما ديگر نمي شود .

بالاخره تصميمي گرفتم و با خود قرار گذاشتم به پرسش تمام آنهائي که يا پرسيدند يا قرار است بپرسند پاسخ دهم . نتيجه اين شد که :

 « من او ندارم ! »

چه شد ؟  هنوز که نقطه آخر جمله را ننوشته ابروهاي نازنينت پيوندي ناگسستني خوردند .

 من که با تو نبودم ، عزيز کرده اين همه سالِ دلِِ رسوا ، خودت قضاوت کن من وقتي تو را دارم « او » را مي خواهم چه کار ؟

پس بخند ، من تورا دارم.

تو هم قبول کن و مثل من بگو :

من « او » ندارم !!!

 


Links



نفـــس
جيـــگر تو
دخـــتر آبـان
زخمــــي زمان
نحــسي واژه ها
Emovi
viOeM
Emovi.like.no.other

Archive name



May 2008
Jun 2008
JuL 2008
Sep 2008
Nov 2008
Dec 2008
Jan 2009
Feb 2009
Mar 2009
Apr 2009
Jun 2009
Aug 2009
Sep 2009
Oct 2009
Nov 2009
Dec 2009
Jan 2010
Jun 2010

Music


 

Other