! ... نقاش عاشق

مي خوام يه پل بكشم، يه پل بين دلهامون ... !
يه پلي كه از روش محبت حركت كنه ... يه پلي كه بديها از بالاش به پايين بيافتند و خوبيها هميشه روش در رفت و آمد باشه ...
مي خوام روي قلبم، با قلم عشق، با جوهر خون دل، نقش عشق رو بكشم ... نقش اون كسي رو، روي بوم قلبم بكشم كه توي قلبم هست ...
مي خوام نقش اوني رو بكشم كه با نخ و سوزن داره چيني قلبم رو بند مي زنه... چيني شكسته اي كه بند زدنش كار هر كسي نيست ..... !!
مي خوام پشت پلك هام، يه مينياتور بكشم، يه تصوير از سيماي تو ... مي خوام وقتي كه شب ها خوابم مي بره، وقتي كه چشمهام رو مي بندم تو رو ببينيم ... !
مي خوام يه خونه بكشم ... از همون خونه هايي كه خيلي ساله نكشيدم، از همون خونه هايي كه بالاش يه دودكش بود، كه هميشه ازش دود ميومد. دود دودكش نشون از گرماي اجاق نبود، نشوني بود از گرماي دل آدمهاي توي خونه ... !
مي خوام كنار خونه يه درخت بكشم ... يه درخت سبز و پر برگ كه روي يكي از شاخه هاش يه تاب آويزون باشه ... يه تاب كه بشيني روش، تكونت بدم ... !
مي خوام اون ور خونم، يه رود بكشم، يه رود پر آب ... پر آب تر از چشم هاي يه عاشق ... يه رود كه برم وسطش، دل خاك گرفته ام و توش غسل بدم، آب و جاروش كنم ... !
مي خوام وسط باغچه خونه دو تا گل بكشم ... دو تا گلي كه هيچ وقت پژمرده نشند ... دو تا گل كه حتي زير برفهاي زمستون هم دلشون يخ نزنه ... اون ور باغچه مي خوام يه پسر بكشم .. يه دختر ... كه دستاشونو بهم دادند ... مي خوام يه سيبيل كلفت واسه پسره بكشم ! دوتا گل سر هم واسه دختره !
به دختر گل سر نمي دونم مياد يا نمي ياد ... شايد بزرگتر از اوني باشه كه بخوام براش گل سر مدل پاپيوني بكشم ! گرچه كه سيبيل هم به پسره نمياد چون هنوز خيلي بچه هست ... چون اگه بچه نبود اينجوري نقاشي نمي كرد ..... !!!
.
وحيـــدت
Image hosted by TinyPic.com


 

About me


 

ببين نازنينم !

از آغاز عاشقي تا به حال در هر گذر و بن بست و خيابان و بيابان همه سراغ آن اوي نيامده ، آن گمشدهء رفتهء سفر کرده را از من گرفتند و من سر به زير اما سربالا جوابشان را دادم ، اما ديگر نمي شود .

بالاخره تصميمي گرفتم و با خود قرار گذاشتم به پرسش تمام آنهائي که يا پرسيدند يا قرار است بپرسند پاسخ دهم . نتيجه اين شد که :

 « من او ندارم ! »

چه شد ؟  هنوز که نقطه آخر جمله را ننوشته ابروهاي نازنينت پيوندي ناگسستني خوردند .

 من که با تو نبودم ، عزيز کرده اين همه سالِ دلِِ رسوا ، خودت قضاوت کن من وقتي تو را دارم « او » را مي خواهم چه کار ؟

پس بخند ، من تورا دارم.

تو هم قبول کن و مثل من بگو :

من « او » ندارم !!!

 


Links



نفـــس
جيـــگر تو
دخـــتر آبـان
زخمــــي زمان
نحــسي واژه ها
Emovi
viOeM
Emovi.like.no.other

Archive name



May 2008
Jun 2008
JuL 2008
Sep 2008
Nov 2008
Dec 2008
Jan 2009
Feb 2009
Mar 2009
Apr 2009
Jun 2009
Aug 2009
Sep 2009
Oct 2009
Nov 2009
Dec 2009
Jan 2010
Jun 2010

Music


 

Other