... هوای آسمان دیده ابریست

Image hosted by TinyPic.com

برای هجرت نا به هنگامت .. چشم مهربانت .. زانوان پر توانت و اسم زیبایت ....
او رفت ....
و من نمی دانستم که زنگ آوایش را دیگر هرگز نخواهم شنید و قلب حساسش دیگر هرگز نخواهد طپید .
و ما چگونه بودیم که ندانستیم قلب گرمش در کدامین لحظه از طپش افتاد و قندیل زد .
خدای من ، او هم رفت ... !
تو بگو .. چگونه آن کلام پر توان را ، آن دل پر احساس را و آن چشم پر امید را به خاک سپردیم ؟!
هنوز بوی عطر تنش در سرسرای جانم جاریست .. هنوز رد احساس گرمش به روی گونه هایم میسوزد .
آن لحظه که خبر آوردند او دیگر نمی آید و به پروازی به بلندای پرواز مرگ رفته است آنوقت بود که همه امیدم از دستم رفت.
مهاجر من برای ابد هجرت کرده است و من هیچ وقت 5 خرداد را فراموش نخواهم کرد .. هیچ وقت این ماه شوم خرداد راهمچون دی ماه فراموش نخواهم کرد .
خدواندا !
به کدامین گناه ؟ به کدامین مجازات ؟ او را از ما گرفتی ... ؟!
بعد از تو باغچه زندگی خشک است، گلی ندارد ... آسمان شهر ابریست ، ماهی ندارد ... بعد از تو خانه سوت و کور است، نوری ندارد ..
دل بیقرار است و شوری ندارد ... چشمانم گریان است و سویی ندارد ... دستانم بی توان است و زوری ندارد .
ای کاش میدانستی چگونه عذابی مرا زجر می دهد در دوریت به خدا !
غم فراق آنچنان بر من و قلبم سنگینی می کند که می خواهم بگریم. گلویم را همیشه بغضی در بر دارد که هیچگاه مرا تنها نمی گذارد .
آری من بدین گونه شده ام. اما عطش دیدارت ریشه به جانم زده است و پایانی نخواهد یافت جز با « مرگ » من !
.
-------------------
پ . ن 1 :
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت .... روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت
گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود .... بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت
.
پ . ن 2 :
و چه زود 17 سال گذشت ... !!!


 

About me


 

ببين نازنينم !

از آغاز عاشقي تا به حال در هر گذر و بن بست و خيابان و بيابان همه سراغ آن اوي نيامده ، آن گمشدهء رفتهء سفر کرده را از من گرفتند و من سر به زير اما سربالا جوابشان را دادم ، اما ديگر نمي شود .

بالاخره تصميمي گرفتم و با خود قرار گذاشتم به پرسش تمام آنهائي که يا پرسيدند يا قرار است بپرسند پاسخ دهم . نتيجه اين شد که :

 « من او ندارم ! »

چه شد ؟  هنوز که نقطه آخر جمله را ننوشته ابروهاي نازنينت پيوندي ناگسستني خوردند .

 من که با تو نبودم ، عزيز کرده اين همه سالِ دلِِ رسوا ، خودت قضاوت کن من وقتي تو را دارم « او » را مي خواهم چه کار ؟

پس بخند ، من تورا دارم.

تو هم قبول کن و مثل من بگو :

من « او » ندارم !!!

 


Links



نفـــس
جيـــگر تو
دخـــتر آبـان
زخمــــي زمان
نحــسي واژه ها
Emovi
viOeM
Emovi.like.no.other

Archive name



May 2008
Jun 2008
JuL 2008
Sep 2008
Nov 2008
Dec 2008
Jan 2009
Feb 2009
Mar 2009
Apr 2009
Jun 2009
Aug 2009
Sep 2009
Oct 2009
Nov 2009
Dec 2009
Jan 2010
Jun 2010

Music


 

Other