... کم مانده بی تو بمیرم ، فقط همین



کاش می توانستم در روزهای نبودنت ، نفس کشیدن را بر خود حرام کنم و نبینم این روزهایی را که آرزوی زودتر گذشتنش را می کنم !
و آنگاه بود که باز هم طعم لذت بخش زنده شدن با گرمای وجودت را حس می کردم .
چه حس آشنایی ! و چه تنهایی آزار دهنده ای .... !!
این اولین دلتنگی هایی نیست که لحظه به لحظه اش را با امید به « آینده ای نامعلوم » سر می کنم .
تا کنون سرنوشتی برایم رقم خورده است که « دلتنگی را پُر رنگ می نویسد » ، با همان شیرینی ها و تلخی هایش.
نمی دانم ادامهء رشته ی این نوشته را با « کاش می شد » ها ادامه دهم یا با احساسات غریب و آشنایم .
« کاش می شد » هایی که نوشتنش برای دل ِ تنگم و فکر تشنه ام آسان است و یا احساساتی که « تو » با غریبه هایش هم آشنایی .
اما براستی کاش میشد که بودی ، تا آغوش مهربانت را بر زخم ِ نمک خورده ی دلتنگی هایم مرهم کنم ...
و یا ای کاش بودی تا دیگر دلتنگ نبودن هایت نباشم .
ای کاش ..... !!!



پ . ن 1 :
از هر آنچه که « زندگی » می نامندش
مرا گویی سهمی نیست ....

پ . ن 2 :
برای رسیدن به « تو » پا پیش گذاشتم!
خودم را قسمت کردم
تو را سهم تمام رویاهایم کردم .
انصاف نبود ....
تو که می دانستی با چه اشتیاقی خودم را قسمت می کنم.
پس چرا زودتر از تکّه تکّه شدنم جوابم نکردی ؟!
برای خداحافظی خیلی دیر بود
خیلی ...... !

پ . ن 3 :
از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز
در مرز چشم های تو گیرم ، فقط همین

با دیدن تو زبان دلم بند آمده است
شاعر شدم که لال نمیرم ، فقط همین

طوریم نیست خرد و خمیرم ، فقط همین
کم مانده بی تو بمیرم ، فقط همین
کم مانده بی تو بمیرم
کم مانده بی تو بمیرم
کم مانده بی تو بمیرم
کم مانده بی تو بمیرم
همین ....





هر کی « تو » رو ازَم گرفت
الهی بیچاره بشه
روز قیامت که رسید
مُجرم و آواره بشه ... !!
خدا کنه غم بیاره
غصه و ماتم بیاره ....



 

About me


 

ببين نازنينم !

از آغاز عاشقي تا به حال در هر گذر و بن بست و خيابان و بيابان همه سراغ آن اوي نيامده ، آن گمشدهء رفتهء سفر کرده را از من گرفتند و من سر به زير اما سربالا جوابشان را دادم ، اما ديگر نمي شود .

بالاخره تصميمي گرفتم و با خود قرار گذاشتم به پرسش تمام آنهائي که يا پرسيدند يا قرار است بپرسند پاسخ دهم . نتيجه اين شد که :

 « من او ندارم ! »

چه شد ؟  هنوز که نقطه آخر جمله را ننوشته ابروهاي نازنينت پيوندي ناگسستني خوردند .

 من که با تو نبودم ، عزيز کرده اين همه سالِ دلِِ رسوا ، خودت قضاوت کن من وقتي تو را دارم « او » را مي خواهم چه کار ؟

پس بخند ، من تورا دارم.

تو هم قبول کن و مثل من بگو :

من « او » ندارم !!!

 


Links



نفـــس
جيـــگر تو
دخـــتر آبـان
زخمــــي زمان
نحــسي واژه ها
Emovi
viOeM
Emovi.like.no.other

Archive name



May 2008
Jun 2008
JuL 2008
Sep 2008
Nov 2008
Dec 2008
Jan 2009
Feb 2009
Mar 2009
Apr 2009
Jun 2009
Aug 2009
Sep 2009
Oct 2009
Nov 2009
Dec 2009
Jan 2010
Jun 2010

Music


 

Other