!! رفتنت آغاز ویرانی است ، حرفش را مزن




خدایا !
چه کنم از این همه درد ؟
از این همه سوز ، از این همه عشق راستین ...
از این همه بی ریا بودن و محکوم به « ریا » شدن !
تو خود می دانی عشقم را
پس قبول کن و دردم را درمان ده !
خدایا ...
راه را نشان ده و آنرا هموار کن تا بیابم عشقم را .
خدایا ...
تولدی دیگر نخواهم !
مرگ خواهم و دیگر هیچ اگر قرار باشد هرگز در کنار عشقم نباشم .
راضی ام روم در گوری ناشناس تا فارغ شوم از هر چه ریاست !
روم که منتظر بمانم تا شاید روزی باز آید و « قلبش » را به من هدیه کند .





پ . ن 1 :
این روزا خسته شدم از بس به یه سوال تکراری جواب دادم .
خسته شدم از بس هر کی می بینتم بهم میگه چته ؟ چرا اینجوری شدی ؟ چرا اینقدر تو فکری همش !
خسته شدم از بس تو جواب همشون فقط یه لبخند مصنوعی تحویل دادم و گفتم : نه چیزی نیست ، خوبم !!
کاش تو بودی تا هیچ کس دیگه این سوال هارو ازم نمیکرد .
کاش تو بودی تا جواب همه ی سوالهای این و اون و می دادی !
کاش بودی ...
هیچ کس نمیدونه این روزا چی می کشم .
فقط توئی که میدونی چه مرگمه و چی بهم میگذره !
مگه نه BaBy ؟

پ . ن 2 :
می دونید .... ؟
نه نمی دونید !
اما بدونید ...
خیلی سخته که بخوای خودت و به یه جماعتی ثابت کنی که باورت ندارن !
سخته که بخوای بهشون نشون بدی که اونی که تو دلته عشقه نه هوس !!
سخته که بخوای به اون جماعت ثابت کنی که عشقت از سر فریب و کَلَک نیست و اونی که تو دلته فقط یه عشق حقیقیه !
خیلی سخته که بخوای بهشون ثابت کنی همه ی فکرایی که در موردت میکنن اشتباهه !
می دونم !
خیلی سخته ...
اما باید به همشون ثابت کنم .
هر چند اگر هم باور نکردن مهم نیست .
مهم اینه که تو فقط بدونی واسه چی عاشقتم .
بدونی که عشقم دروغیه یا اینی که میگم بی تو میمیرم حقیقت .
فقط تو بدونی برام بسّه !

پ . ن 3 :
امشب نیامدی ، نگرانت شدم !
نامه ات به دستم رسید ...
گفته بودی می خواهی به خورشید برسی .
گفته بودی خسته شدی از بس که دویدی و نرسیدی .
گفته بودی صبرت تمام شده .
غصه نخور عزیزکم ...
نمی دانم میان این دل بزرگ آسمان ، تو از کجا پیدایت شده با این دل کوچک و بیقرار !
فقط کمی صبر کن ، و باور داشته باش پس از این همه دویدن و نرسیدن و خستگی آخر میرسی به آنچه که میخواهی .
امشب نیامدی ...
نگرانت شدم !

پ .  ن  4  :

کاش می دانستی
میان این همه بیهودگی و تکرار های عبث
« تو »
برای همیشه ی من بسی !
بگو از کجا می آیی؟
بگو کجاست خط پایان تو ...
برای این نگاه خیس خسته
این آرزوی نزدیک دور.
بگو کجای این فراموشخانه ی هر چه خاطره
شعر های من به گوش تو خواهد رسید ؟

پ . ن 5 :
نمی دونم چرا ایندفعه اینجوری شد .
اینقدر تلخ و طولانی !
شاید چون خیلی حرف تو دلم دارم .
شاید چون حرفام و به هیچ کس نمیتونم بگم به جز تو .
شاید چون فقط توی این خراب شده بتونم یه کم خودم و خالی کنم .
شاید ...
خودمم نمی دونم چرا !
می دونی ...
دیشب در عمق تنهایی هام ، در سکوت پایان ناپذیر اتاقم ...
دلم برای خودم سوخت و خاکستر شد ... !!!





 

About me


 

ببين نازنينم !

از آغاز عاشقي تا به حال در هر گذر و بن بست و خيابان و بيابان همه سراغ آن اوي نيامده ، آن گمشدهء رفتهء سفر کرده را از من گرفتند و من سر به زير اما سربالا جوابشان را دادم ، اما ديگر نمي شود .

بالاخره تصميمي گرفتم و با خود قرار گذاشتم به پرسش تمام آنهائي که يا پرسيدند يا قرار است بپرسند پاسخ دهم . نتيجه اين شد که :

 « من او ندارم ! »

چه شد ؟  هنوز که نقطه آخر جمله را ننوشته ابروهاي نازنينت پيوندي ناگسستني خوردند .

 من که با تو نبودم ، عزيز کرده اين همه سالِ دلِِ رسوا ، خودت قضاوت کن من وقتي تو را دارم « او » را مي خواهم چه کار ؟

پس بخند ، من تورا دارم.

تو هم قبول کن و مثل من بگو :

من « او » ندارم !!!

 


Links



نفـــس
جيـــگر تو
دخـــتر آبـان
زخمــــي زمان
نحــسي واژه ها
Emovi
viOeM
Emovi.like.no.other

Archive name



May 2008
Jun 2008
JuL 2008
Sep 2008
Nov 2008
Dec 2008
Jan 2009
Feb 2009
Mar 2009
Apr 2009
Jun 2009
Aug 2009
Sep 2009
Oct 2009
Nov 2009
Dec 2009
Jan 2010
Jun 2010

Music


 

Other