... عین خیالتم نیست

.

سلام .

حال من خوب است اما تو باور نکن که خوبم !!

نمی دانم کجا بودم ... !

شاید مثل همیشه غرق در دریای اوهام و شاید روحی سرگردان در دشت خاطرات دیروز .

نمی دانم چه می کردم ... !

شاید می گریستم بدون اینکه سر به شانه هایت داشته باشم

و شاید بازهم همچون دیوانگان از داغ رفتنت گریه می کردم .

لحظه ی رفتنت را خوب به یاد دارم ...

لحظه ای که تو اوج گرفتی و پرواز کردی و من دلم مُرداب شد .

لحظه ای که رفتی تا برای همیشه مرا از زندگی و سرنوشتت بیرون کنی .

لحظه ای که رفتی تا شاید به حجله ی عشقی جدید پای بگذاری

و من چون عزاداری سیاه پوش بر گور عشقم می گریستم ... !

خوب به یاد دارم شکوه هایم و اشکهایم را .

مهربان دیروزی !

چرا ناگاه اینچنین شدی و آتش عشقم را به خاکستری سرد بدل کردی ؟

مگر نمی گفتی تا قیامت می مانی ؟

تا قیامت راه بسیار است و من تنها ...

مگر قسم نمی خوردی که هیچ وقت ترکم نکنی و تا همیشه عاشقم بمانی ؟

مگر نمی گفتی نمی گذاری لحظه ای تنها بمانم و تا آخر راه در کنارم می مانی ؟

آری ...

تا قیامت راه بسیار است و من تنها .

مگر نمی گفتیم حتی تا بعد قیامت هم با هم می مانیم ؟

پس کجا رفتی که من اکنون اینچنین تنهایم .... ؟!


پ . ن 1 :

عین خیــــــالتم نیست ، یکــی داره می میــــــره
هر وقت که تنــــها میشه ، سراغت و می گیـره

عین خیــــــالتم نیست ، یکی هنــــوز منتــــظره
یکی با دوتا چشم خیس ، هنوز نگاهش به دره

عین خیــــــــالتم نیـست ، اگه یه روز نبــاشمم
اگه بــــــرم بمیــــــرم ، یا که ازت جـــــــدا شم

عین خیـــــــالتم نیست ، بدون تــــــو بمیــــــرم
دیگه واسه همیــــشه ، ســـــراغت و نگیـــــرم

عین خیـــــــالتم نیست
عین خیــــالتم نیست
عین خیالتم نیست

پ . ن 2 :

« من » که شکستم ...
« تــــــو » در چه حالی ... ؟


 

About me


 

ببين نازنينم !

از آغاز عاشقي تا به حال در هر گذر و بن بست و خيابان و بيابان همه سراغ آن اوي نيامده ، آن گمشدهء رفتهء سفر کرده را از من گرفتند و من سر به زير اما سربالا جوابشان را دادم ، اما ديگر نمي شود .

بالاخره تصميمي گرفتم و با خود قرار گذاشتم به پرسش تمام آنهائي که يا پرسيدند يا قرار است بپرسند پاسخ دهم . نتيجه اين شد که :

 « من او ندارم ! »

چه شد ؟  هنوز که نقطه آخر جمله را ننوشته ابروهاي نازنينت پيوندي ناگسستني خوردند .

 من که با تو نبودم ، عزيز کرده اين همه سالِ دلِِ رسوا ، خودت قضاوت کن من وقتي تو را دارم « او » را مي خواهم چه کار ؟

پس بخند ، من تورا دارم.

تو هم قبول کن و مثل من بگو :

من « او » ندارم !!!

 


Links



نفـــس
جيـــگر تو
دخـــتر آبـان
زخمــــي زمان
نحــسي واژه ها
Emovi
viOeM
Emovi.like.no.other

Archive name



May 2008
Jun 2008
JuL 2008
Sep 2008
Nov 2008
Dec 2008
Jan 2009
Feb 2009
Mar 2009
Apr 2009
Jun 2009
Aug 2009
Sep 2009
Oct 2009
Nov 2009
Dec 2009
Jan 2010
Jun 2010

Music


 

Other